نقد قسمت سوم سریال «سرخ و سیاه»؛ عشق سالهای وبا
قسمت سوم سریال «سرخ و سیاه» با عنوان «عشق سالهای وبا»، که از رمان گابریل گارسیا مارکز اقتباس شده، به یکی از تلخترین و در عین حال ظریفترین قسمتهای این مجموعه تبدیل شده است. این قسمت نه تنها با نمایش خشونت و قحطی، بلکه با استفاده از جزئیات تاریخی و روانشناختی، فضای یک جامعه در آستانه فروپاشی را به تصویر میکشد. در حالی که سریال از قسمت دوم با ارجاع به داستان «انتری که لوتیاش مرده بود» صادق چوبک، آزادی و بیارزش بودن آن را نشان داد، قسمت سوم با انتخاب عنوانی از رمان مارکز، به مفهومی عمیقتر از عشق و انتقام در شرایط بحرانی میپردازد.
در این قسمت، وبا و قحطی تنها پسزمینه نیستند، بلکه به صورت مستقیم در زندگی شخصیتها تأثیر میگذارند. عوامل تولید با استفاده از جزئیات تاریخی، مانند قحطی بزرگ دوره ناصرالدینشاه که بر اثر خشکسالی، احتکار غله و ضعف سیستم حملونقل به وجود آمد، فضای واقعی و هولناکی را ایجاد کردهاند. در سریال، این بحران از طریق صحنههایی مانند سلاخی الاغ توسط پسر سلمانخان، فروش سگ برای خوردن و حتی رنگبندی خاکستری قابها به تصویر کشیده میشود. این جزئیات بدون نیاز به توضیحهای مستقیم، مخاطب را در آن دوران قرار میدهند.
مهمترین رویداد این قسمت، رابطه بین فانوس و آقا نصر است. نصر، که در گذشته نامزد سابق فانوس را کشته، با پیشنهاد پذیرش فرزندان او به عنوان راهی برای حفظ خانواده، در واقع نقشهای برای انتقام و کنترل روانی او دارد. فانوس که از ابتدا با نفرت و عشق متضاد به نصر نگاه میکند، با پذیرفتن این پیشنهاد، خود را در دام نقشهای قرار میدهد که در نهایت با یک سیلی ناگهانی از سوی نصر، به شکست میانجامد. این صحنه، که با بازی ندا جبرائیلی به خوبی اجرا شده، نشان میدهد که عشق در شرایطی مانند وبا و قحطی، تنها ابزاری برای انتقام یا بقا است.
سریال همچنین با معرفی شخصیتهای جدید مانند باور و جهان، که در قسمتهای قبل تنها به صورت گذرا حضور داشتند، به توسعه داستان میپردازد. بازی علی شادمان و پارسا پیروزفر در این قسمت به خوبی نشان میدهد که چگونه این شخصیتها در شرایط بحرانی، به سمت خشونت و خودسری میروند. همچنین، شباهت چهره جهان نوجوان و بزرگسال، پیوستگی زمانی داستان را تقویت میکند.
یکی از نقاط ضعف این قسمت، سرعت بالای روایت است که باعث میشود جزئیات برخی روابط، مانند رابطه نوروز و فانوس، به درستی پرداخته نشود. همچنین، پرشهای زمانی در برخی صحنهها، مانند مرگ طاووس، باعث ایجاد سوالاتی در ذهن مخاطب میشود. آیا طاووس واقعاً مرده است یا این صحنه در آینده رخ میدهد؟ این پرسشها نشان میدهد که سریال هنوز در حال ساخت یک روایت پیچیده است که نیاز به دقت بیشتری دارد.
در پایان، قسمت سوم «سرخ و سیاه» با نمایش عشق، انتقام و فروپاشی در شرایط بحرانی، مخاطب را با سوالاتی مهم روبرو میکند. آیا عشق در چنین شرایطی ممکن است؟ آیا انتقام میتواند به عنوان ابزاری برای بقا عمل کند؟ این قسمت با بازیهای قوی و استفاده از جزئیات تاریخی، یکی از بهترین قسمتهای این سریال تا به امروز محسوب میشود.
سریال «سرخ و سیاه» با کارگردانی آیدا پناهنده و بازیگران اصلی شامل پارسا پیروزفر، علی شادمان، ندا جبرائیلی، پردیس پورعابدینی و رضا بهبودی، در حال پخش است و داستان آن حول محور زندگی نوروز، نقاش جوانی میچرخد که درگیر یک رابطه عاطفی پیچیده با زنی کولی میشود.
منبع: دیجیکالا مگ
